یکی به من سلام داد
منم جوابشو دادم
یکی که اینقدر به رنگ ِ مرگ بود
که مرگ بود
اگه تیغ داشتم
دیوار میومد تو بدنم
درخت مییومد تو بدنم
تلوزیون مییومد تو بدنم
مبل، آب،
کنار ِ آتیش میومد تو بدنم،
اگه تیغ داشتم
خودم ُ رُژ ِ لب میکردم
یا ساندیس
و گوشهی میز که پریده.
در چشمانت فرو می روم
دریایست آبیٍ عمیق
غرق می شوم
می میرم
تو را می بینم
عطر موهایت مرا می برد
تا آسمان
می افتم
می میرم
تو را می بینم
لب های تو
دستهایت
و تمام اجزایت
هر بار مرا در گوشه ای از رویایت
غرق خود کرده
و من می میرم
تو را می بینم
از خواب می پرم
تو ...
کاش بیدار نمی شدم
حتی در نیمکت ذخیره ی زندگی
و خستگی دوخته شده ی نگاهم
به جای پای مانده بر روی برف هایی
که ماههاست آب شده اند
مرگ را می خوانم
مرگ که همه جا هست
در کنار خیابان
در میان برف ها
توی جوب
سوار بر بوی گند فاضلاب بیمارستان
همراه همه ی اخرین نفس های بیمار ها
حتی در نگاه دوخته شده ی من
به جای پاهایت
که رفتن تو را
با خنده فریاد می زنند
(نادان)
به دلقک همیشه گریان خواب هایم
دروغ دوستت دارم هایت را
به روسپی های خیابان پشتی
دست های گرمت را
به خستگی جای پاهای مانده در برف
موهایت را در باد رها خواهم کرد
چشمانت را اما
همیشه نگاه میدارم
راست می گفتند
حتی وقتی که مرا نمی خواستی
نادان
اونم منو برد کافه و یه شیرِ داغ مهمونم کرد
من به اون سیگار تعارف کردم
اونم فندکشو در اورد و سیگارمو روشن کرد
من با خودم بر گشتم خونه
اما اون میگه زیاد نمی تونه با من بمونه
احتمالا اونم فراموشی گرفته
اگه قراره قطار از ریل خارج شه
خواهش میکنم
اون موقعی نباشه که من تو دستشویی ام
به خیابان ها پناه ببرید
زلزله می آید
از کوبش پای
کوذکی
که بکارتِ عروسکش از بین رفته
کسی توجهی ندارد
برای آسمان دعا میکنند
...
ویران می شود تمام خواستن های کودکیش
امداد در راه است
راه در دست احداث
ذست در گچ
(نادان) مسعود مرادی
تا خورشید را برایت بیدار کنم
حالا برایم صبحانه درست میکنی؟
کاش تخم مرغ از ازل خورده می شد
تا دیگه مرغی نبود
کاش تخم مرغ هارو
خروس همسایه ی عمه ی پسر خالمینا میخورد
تا دیگه صدای جیک جیک جوجه های زردِ نخیف لعنتی
از تو قفس عمو قاسم در نمی اومد
دیگه نه مرغی بود نه تخم مرغی
دیگه بحث این که کدوم اول بوده، نبود
از همون اولشم معلوم بود که
یکی بود ،یکی نبود
مسعود مرادی(نادان)
که سوار ایستگاه شدی
و از من دور شدی
با خود شهر را هم بردی
با تمام نیمکت هایی
که روزی بر روی آنها
با هم هم مسیر بودیم
و من در قطار
تنها
در هیچ کجا
منتظرم
تا برگردی...
مسعود مرادی (نادان)