اونم منو برد کافه و یه شیرِ داغ مهمونم کرد
من به اون سیگار تعارف کردم
اونم فندکشو در اورد و سیگارمو روشن کرد
من با خودم بر گشتم خونه
اما اون میگه زیاد نمی تونه با من بمونه
احتمالا اونم فراموشی گرفته
اگه قراره قطار از ریل خارج شه
خواهش میکنم
اون موقعی نباشه که من تو دستشویی ام
به خیابان ها پناه ببرید
زلزله می آید
از کوبش پای
کوذکی
که بکارتِ عروسکش از بین رفته
کسی توجهی ندارد
برای آسمان دعا میکنند
...
ویران می شود تمام خواستن های کودکیش
امداد در راه است
راه در دست احداث
ذست در گچ
(نادان) مسعود مرادی
تا خورشید را برایت بیدار کنم
حالا برایم صبحانه درست میکنی؟
کاش تخم مرغ از ازل خورده می شد
تا دیگه مرغی نبود
کاش تخم مرغ هارو
خروس همسایه ی عمه ی پسر خالمینا میخورد
تا دیگه صدای جیک جیک جوجه های زردِ نخیف لعنتی
از تو قفس عمو قاسم در نمی اومد
دیگه نه مرغی بود نه تخم مرغی
دیگه بحث این که کدوم اول بوده، نبود
از همون اولشم معلوم بود که
یکی بود ،یکی نبود
مسعود مرادی(نادان)
که سوار ایستگاه شدی
و از من دور شدی
با خود شهر را هم بردی
با تمام نیمکت هایی
که روزی بر روی آنها
با هم هم مسیر بودیم
و من در قطار
تنها
در هیچ کجا
منتظرم
تا برگردی...
مسعود مرادی (نادان)
رویای ابر ها را از نگاه تو ...
آن گاه که پشت بام اسیر ماهواره ها شد
طعم ترش ناخنک به لواشک را از لبان تو ...
آن گاه که زمین دُلک، اُتوبان شد
دویدن های کودکیم را با پاهای تو ...
آن گاه که تنهایی هم اُتاقیم شد
با تو بودن را از دستان تو ...
آن گاه که قصه های مادربزرگم قبر شد
شعر های کودکیم را از صدای تو می خواهم
مسعود مرادی(نادان)
در باد می رقصد
زمین روزی از بند نیمکت
نیمکت از بند من
رها می شود
من امّا ...
همیشه می رقصم
در میان
موهای پریشان تو
بی تفاوت می گذرد
عذاب وجدان نداشته باش
تنها تو نیستی
که از من فرار می کنی!